چرا مردان دروغ می گویند و زنان گریه می کنند؟
چرا مردان دروغ می گویند؟ چرا احساس می کنند که همواره حق با آنهاست؟ چرا از پذیرفتن تعهد و مسئولیت شانه خالی می کنند؟ از سوی دیگر چرا زنان برای رسیدن به اهداف و خواسته هایشان گریه می کنند؟ چرا آنان در مورد صحبت کردن راجع به یک موضوع تا سر حد مرگ پافشاری می کنند؟
اختلاف میان جنس ها و جنسیت ها،نفهمیدن و درک نکردن یکدیگر و درگیریشان با هم حتی در قرن بیست ویکم نیز در زندگی همه ما وجود دارد،همانطور که در گذشته وجود داشته است،مثل زمانی که برای نخستین بار آدم درگیر اشتباه حوا شد.
ما در طول سه دهه تحقیق در مورد تفاوتهای میان مردان و زنان،آزمایشات،تجزیه و تحلیل،ساختن فیلمهای کوتاه،نوشتن کتابها،برنامه ها و گفتگوهای تلویزیونی و برگزاری کنفرانسها،تبادل نظر و دادن اطلاعات به دهها هزار سؤال درباره اینکه چرا مردان و زنان هر کدام به شیوه ای متفاوت رفتار می کنند،برخورده ایم.
در عین حال نامه ها،تلفنها و ایمیل های بسیاری دریافت کرده ایم که همگی بیانگر این هستند که به جهت اعمال متفاوتی که جنس مخالف انجام می دهد دچار سردرگمی و حیرت شده اند،یا افرادی که نمی دانند چگونه می توانند با جنس مخالف رفتار درستی داشته باشند و کاملا" از این بابت سرخورده و مأیوسند.
یک زن تا وقتی در مورد آینده خود نگران است که ازدواج نکرده.یک مرد هرگز در مورد آینده خود نگران نیست مگر وقتی که ازدواج می کند.
در حال حاضر علم توضیحات کاملی دارد در مورد اینکه چرا زنان خیلی زیاد حرف می زنند و یا اغلب بدون اینکه به نکته اصلی بپردازند به حاشیه می روند و یا تمایل دارند همه چیز را در مورد کسانی که اطرافشان هستند بدانند و به ندرت وظایف زناشویی خود را انجام می دهند.در حال حاضر ما می دانیم که مردان به جهت یک سری دلایل تکاملی و زیستی فقط می توانند در یک زمان معین یک کار انجام دهند،از خرید متنفرند،آدرس نمی پرسند و تقریبا" خیلی کم در مورد زندگی خصوصی دوستانشان می دانند.
شاید شما به زنانی بر خورده باشید که برای شگفت زده کردن همسرانشان که شب دیر وقت پاورچین پاورچین به منزل می آیند با خرید کوسن های دکوری و یا جابه جا کردن مبلمان منزل شوق و اشتیاق وصف ناپذیری دارند و یا زنانی را دیده اید که هیجان و لذت تماشای دوباره یک ورزش را درک می کنند،در حالیکه تعداد مردانی که بخواهند از کشف یک طرح جدید جالباسی به عنوان مهم ترین بخش زندگی دیدن کنند بسیار کم و نادر است.
چه چیزهایی برای مردان و زنان سخت و دشوار است.
امروزه مرد یا جنس مذکر بودن یک ضرورت سخت و دشوار شده است.از سال 1960 وقتی طرفداران آزادی زنان صریح تر و موفق تر شده اند میزان خودکشی زنان تا 34 درصد کاهش یافت و در عوض آمار خودکشی در مردان 16 درصد افزایش یافت.هنوز هم تمامی افکار بر روی این موضوع متمرکز است که تا چه اندازه سرنوشت یک زن در زندگی می تواند سخت و دشوار باشد.
در اواخر قرن بیستم وقتی زنان معنای واقعی آزادی خود را کشف کردند و غالبا" مردان را دشمنان خود می دیدند روابط و خانواده ها دائما" تحت فشار و خستگی بسیار بودند.زنان عصبانی و خشمگین و مردان سرگردان و مبهوت شدند.در حالی که نسل های گذشته به روشنی نقش زن و مرد را تعریف کرده بودند.مرد رئیس خانه و نان آور اصلی بود،حرف او سند بود و حکم قانون را داشت و تصمیم گیری به عهده مرد بود.او مراقب و نان آور خانواده بود و همسرش یعنی زن به عنوان یک مادر مراقب بچه ها بود و عهده دار امور خانه،مرد و زن هر کدام به وظایف خود آشنا بودند و مسئولیتهای یکدیگر را می شناختند.آنها زندگی ساده و راحتی داشتند،اما به یکباره همه چیز دگرگون شد.برنامه های تلویزیونی و آگهی های بازرگانی مرد را موجودی نادان و نالایق و حقوق زن و مرد آشنا شده و از آن استقبال کردند،اما مشکل این بود که به نظر می رسید زنان از آنچه می خواهند آگاهند و نیز می دانند که به کجا می روند در صورتیکه مردان احساس می کردند از زنان عقب مانده اند و پشت سر آنها حرکت می کنند.
اگر زنی در جمع به صورت یک مرد سیلی بزند،همه تصور می کنند او(مرد)مقصر و خطاکار است.
غالبا" به نظر می رسد که مردان قادر به درک قوانین نیستند.برای مثال یک زن برای اینکه همدردی دیگران را جلب کند از نابرابری ها می گوید و به یک مرد که در حال صحبت کردن است معمولا" تهمت زده می شود که از زنان متنفر است.
در حال حاضر تعداد جکها و لطیفه های موهن درباره مردان بیشتر از زنان شده است:نسبت 10 به 1 .
در مواجهه با آنچه که بسیاری از مردان به عنوان خصومت آشکار می بینند،این موضوع را نیز نمی توان انکار کرد که این عامل برای ایجاد حالت افسردگی است که البته به نظر میرسد باید توسط یک نسل کامل از مردان پاک شود مردان چه پیر و چه جوان در حال حاضر بالاترین میزان خودکشی را به خود اختصاص داده اند و در صدر این جدول مردان ژاپنی قرار دارند،مردان دیگر از مشخصات شغلی خود آگاه نیستند و برای خود هیچ نقش کلیدی و مهمی هم نمی بینند.
در حال حاضر این مورد درباره زنان هم صدق می کند.طرفداری از تساوی حقوق زنان یک شیوه بیان نابرابری میان زن و مرد آغاز شد و به زنان قول آزادی از زنجیرهایی که آنان را در ظرفشویی آشپزخانه نگاه می داشت را داد.
در حال حاضر حدودا" 50 درصد از زنان جهان غرب خواسته و ناخواسته کار می کنند.در بریتانیا از هر پنج خانواده یک خانواده توسط زن اداره می شود.
اکنون انتظار می رود که این زنان علاوه بر وظیفه مادری،نقش پدر را نیز ایفا کنند و نان آور خانواده باشند.
امروزه زنان صدمه می بینند و مجروح می شوند،دچار سکته قلبی می گردند و از بیماریهای مربوط به استرس رنج می کشند،دقیقا" مانند همانی که همواره مردان را می آزرد و از آن رنج می بردند.
بر اساس تخمین زده شده بیماری جوع 4 تا 5 درصد از زنان کالج را گرفتار کرده است اما از هر 300 مرد فقط یک نفر به این بیماری مبتلا می شوند.
تا سال 2020 برآورد شده است که 25 درصد از کل زنان در جهان غرب برای همیشه مجرد خواهند ماند.این وضعیتی غیر طبیعی است و سازگار با نیازها و امیال ضروری و مهم بشر و زیست شناسی نمی باشد.در حال حاضر زنان به سختی کار می کنند،غالبا" تند خو و عصبی اند و به شکلی فزاینده در حال تنها شدن هستند.مردان تصور می کنند که زنان خواهان این هستند که مثل آنها فکر کنند و رفتار نمایند.ما همه گیج و سردر گم شده ایم.
یک زن باید بداند که یک مرد خیلی خوب می تواند مردان دیگر را بفهمد و درک کند،اما همین مرد شاید همه زنها را بشناسد ولی نتواند حتی یکی از آنها را درک کند
چرا مردان دروغ می گویند؟ چرا احساس می کنند که همواره حق با آنهاست؟ چرا از پذیرفتن تعهد و مسئولیت شانه خالی می کنند؟ از سوی دیگر چرا زنان برای رسیدن به اهداف و خواسته هایشان گریه می کنند؟ چرا آنان در مورد صحبت کردن راجع به یک موضوع تا سر حد مرگ پافشاری می کنند؟
اختلاف میان جنس ها و جنسیت ها،نفهمیدن و درک نکردن یکدیگر و درگیریشان با هم حتی در قرن بیست ویکم نیز در زندگی همه ما وجود دارد،همانطور که در گذشته وجود داشته است،مثل زمانی که برای نخستین بار آدم درگیر اشتباه حوا شد.
ما در طول سه دهه تحقیق در مورد تفاوتهای میان مردان و زنان،آزمایشات،تجزیه و تحلیل،ساختن فیلمهای کوتاه،نوشتن کتابها،برنامه ها و گفتگوهای تلویزیونی و برگزاری کنفرانسها،تبادل نظر و دادن اطلاعات به دهها هزار سؤال درباره اینکه چرا مردان و زنان هر کدام به شیوه ای متفاوت رفتار می کنند،برخورده ایم.
در عین حال نامه ها،تلفنها و ایمیل های بسیاری دریافت کرده ایم که همگی بیانگر این هستند که به جهت اعمال متفاوتی که جنس مخالف انجام می دهد دچار سردرگمی و حیرت شده اند،یا افرادی که نمی دانند چگونه می توانند با جنس مخالف رفتار درستی داشته باشند و کاملا" از این بابت سرخورده و مأیوسند.
یک زن تا وقتی در مورد آینده خود نگران است که ازدواج نکرده.یک مرد هرگز در مورد آینده خود نگران نیست مگر وقتی که ازدواج می کند.
در حال حاضر علم توضیحات کاملی دارد در مورد اینکه چرا زنان خیلی زیاد حرف می زنند و یا اغلب بدون اینکه به نکته اصلی بپردازند به حاشیه می روند و یا تمایل دارند همه چیز را در مورد کسانی که اطرافشان هستند بدانند و به ندرت وظایف زناشویی خود را انجام می دهند.در حال حاضر ما می دانیم که مردان به جهت یک سری دلایل تکاملی و زیستی فقط می توانند در یک زمان معین یک کار انجام دهند،از خرید متنفرند،آدرس نمی پرسند و تقریبا" خیلی کم در مورد زندگی خصوصی دوستانشان می دانند.
شاید شما به زنانی بر خورده باشید که برای شگفت زده کردن همسرانشان که شب دیر وقت پاورچین پاورچین به منزل می آیند با خرید کوسن های دکوری و یا جابه جا کردن مبلمان منزل شوق و اشتیاق وصف ناپذیری دارند و یا زنانی را دیده اید که هیجان و لذت تماشای دوباره یک ورزش را درک می کنند،در حالیکه تعداد مردانی که بخواهند از کشف یک طرح جدید جالباسی به عنوان مهم ترین بخش زندگی دیدن کنند بسیار کم و نادر است.
چه چیزهایی برای مردان و زنان سخت و دشوار است.
امروزه مرد یا جنس مذکر بودن یک ضرورت سخت و دشوار شده است.از سال 1960 وقتی طرفداران آزادی زنان صریح تر و موفق تر شده اند میزان خودکشی زنان تا 34 درصد کاهش یافت و در عوض آمار خودکشی در مردان 16 درصد افزایش یافت.هنوز هم تمامی افکار بر روی این موضوع متمرکز است که تا چه اندازه سرنوشت یک زن در زندگی می تواند سخت و دشوار باشد.
در اواخر قرن بیستم وقتی زنان معنای واقعی آزادی خود را کشف کردند و غالبا" مردان را دشمنان خود می دیدند روابط و خانواده ها دائما" تحت فشار و خستگی بسیار بودند.زنان عصبانی و خشمگین و مردان سرگردان و مبهوت شدند.در حالی که نسل های گذشته به روشنی نقش زن و مرد را تعریف کرده بودند.مرد رئیس خانه و نان آور اصلی بود،حرف او سند بود و حکم قانون را داشت و تصمیم گیری به عهده مرد بود.او مراقب و نان آور خانواده بود و همسرش یعنی زن به عنوان یک مادر مراقب بچه ها بود و عهده دار امور خانه،مرد و زن هر کدام به وظایف خود آشنا بودند و مسئولیتهای یکدیگر را می شناختند.آنها زندگی ساده و راحتی داشتند،اما به یکباره همه چیز دگرگون شد.برنامه های تلویزیونی و آگهی های بازرگانی مرد را موجودی نادان و نالایق و حقوق زن و مرد آشنا شده و از آن استقبال کردند،اما مشکل این بود که به نظر می رسید زنان از آنچه می خواهند آگاهند و نیز می دانند که به کجا می روند در صورتیکه مردان احساس می کردند از زنان عقب مانده اند و پشت سر آنها حرکت می کنند.
اگر زنی در جمع به صورت یک مرد سیلی بزند،همه تصور می کنند او(مرد)مقصر و خطاکار است.
غالبا" به نظر می رسد که مردان قادر به درک قوانین نیستند.برای مثال یک زن برای اینکه همدردی دیگران را جلب کند از نابرابری ها می گوید و به یک مرد که در حال صحبت کردن است معمولا" تهمت زده می شود که از زنان متنفر است.
در حال حاضر تعداد جکها و لطیفه های موهن درباره مردان بیشتر از زنان شده است:نسبت 10 به 1 .
در مواجهه با آنچه که بسیاری از مردان به عنوان خصومت آشکار می بینند،این موضوع را نیز نمی توان انکار کرد که این عامل برای ایجاد حالت افسردگی است که البته به نظر میرسد باید توسط یک نسل کامل از مردان پاک شود مردان چه پیر و چه جوان در حال حاضر بالاترین میزان خودکشی را به خود اختصاص داده اند و در صدر این جدول مردان ژاپنی قرار دارند،مردان دیگر از مشخصات شغلی خود آگاه نیستند و برای خود هیچ نقش کلیدی و مهمی هم نمی بینند.
در حال حاضر این مورد درباره زنان هم صدق می کند.طرفداری از تساوی حقوق زنان یک شیوه بیان نابرابری میان زن و مرد آغاز شد و به زنان قول آزادی از زنجیرهایی که آنان را در ظرفشویی آشپزخانه نگاه می داشت را داد.
در حال حاضر حدودا" 50 درصد از زنان جهان غرب خواسته و ناخواسته کار می کنند.در بریتانیا از هر پنج خانواده یک خانواده توسط زن اداره می شود.
اکنون انتظار می رود که این زنان علاوه بر وظیفه مادری،نقش پدر را نیز ایفا کنند و نان آور خانواده باشند.
امروزه زنان صدمه می بینند و مجروح می شوند،دچار سکته قلبی می گردند و از بیماریهای مربوط به استرس رنج می کشند،دقیقا" مانند همانی که همواره مردان را می آزرد و از آن رنج می بردند.
بر اساس تخمین زده شده بیماری جوع 4 تا 5 درصد از زنان کالج را گرفتار کرده است اما از هر 300 مرد فقط یک نفر به این بیماری مبتلا می شوند.
تا سال 2020 برآورد شده است که 25 درصد از کل زنان در جهان غرب برای همیشه مجرد خواهند ماند.این وضعیتی غیر طبیعی است و سازگار با نیازها و امیال ضروری و مهم بشر و زیست شناسی نمی باشد.در حال حاضر زنان به سختی کار می کنند،غالبا" تند خو و عصبی اند و به شکلی فزاینده در حال تنها شدن هستند.مردان تصور می کنند که زنان خواهان این هستند که مثل آنها فکر کنند و رفتار نمایند.ما همه گیج و سردر گم شده ایم.

یک زن باید بداند که یک مرد خیلی خوب می تواند مردان دیگر را بفهمد و درک کند،اما همین مرد شاید همه زنها را بشناسد ولی نتواند حتی یکی از آنها را درک کند
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 1:32 توسط علیرضا
|