دل نوشته

اگر دنبال عشقی من ندارم
که من جز قلبی از آهن ندارم
برو دست از سرم بردار ای عشق
که حال بیستون کندن ندارم
*****
یا جامه احساس و وفا بر تن کن
یا از تلفات عشق خود دیدن کن
امروز دلم به سن تکلیف رسید
لطفی کن و تکلیف مرا روشن کن
*****
گيرم اندوه تو خواب است ونگاه تو خيال
پس دلم منتظر کيست عزيز اين همه سال
پس دلم منتظر کيست که من بي خبرم
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم
ماه يک پنجره وا شد به خيالم که تويي
همه جا شور به پا شد به خيالم که تويي
باز هم دختر همسايه هماني که تو نيست
باز هم چشم من و او که نمي دانم کيست
باز هم چلچله آغاز شد از سمت بهار
کوچه يک عالمه آواز شد از سمت بهار
پيرهن پاره گل جمله تبسم شده است
يوسف کيست که در خنده ي او گم شده است
اين چه رازي است که در چشم تو بايد گم شد
بايد انگشت نماي تو و اين مردم شد
به گمانم دل من باز شقايق شده اي
کار از کار گذشته است تو عاشق شده اي
يال کوب عطش است اين که کنون مي آيد
اين که با اسب گل از سمت جنون مي آيد
بي تو بي تو چه زمستاني ام ايلاتي من
چقدر سردم وباراني ام ايلاتي من
تو کجايي ومن ساده ي درويش کجا؟
تو کجايي ومن بي خبر از خويش کجا؟
دل خزانسوز بهاري است بهاري است که نيست
روز وشب منتظر اسب و سواري است که نيست
در دلم اين عطش کيست خدا مي داند
عاشقم دست خودم نيست خدا مي داند
عاشق چشم تو هستيم و زما بي خبری
خوش به حالت که هنوز از همه جا بي خبری
*****
قراره تنهایی ما روز جدایی فردا بود خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردها بود
فردا قرار بود من وتو از همدیگه جدا بشیم فردا قرار بود همدم گریه بی صدا بشم
از تو چه پنهون گل من من خیلی وقته بی توام دیروز فردا نداره برام چه سخته بی توام
یادش به خیر قلب تو بود برای من سنگ صبور میخواستم عاشقت کنم هرجور شده حتی به زور
حالا که نیستی لا اقل تسکین به قلب من بده اونکه نخواست پیشم باشی حالا کجاست صبرم بده
چه جوری باور بکنم رقیب من نازت کنه شبها کنارت بخوابه از خواب بیدارت کنه
یادته که زیر بارون تو دعا کردی بمیرم منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم
تو دعات گرفت و مردم اما عاشقم هنوزم با همون یک قاب عکست میگذرونم شب وروزم
لحظه های اخر تو میره از یادم به سختی بدرقت امدم اما دست تکون ندادی رفتی
یک دل خوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم هروقت بارون بباره تو رو کنارم میبینم
نگاه به چشم خیس من به عشق پاکم نکنی رفیق من رفته سفر چند روزی خاکم نکنید
شاید خوشش نیاد که من تو خاک و خونه پیرهنم مردم چرا اون نمیاد با گل سرخ به دیدنم
توقع داشتم میمیرم حداقل نگاه کنه حتی نیومد لحظه ای با جسم من وداع کنه.